Mojtaba Momeni

تحلیل از مجتبی مؤمنی · · مسائل داخلی و سیاست خارجی ایران · امنیت منطقه‌ای و ژئوپلیتیک · مسائل و تحولات سیاسی خاورمیانه و جنوب آسیا

ترامپ و نتانیاهو؛ ۴ گره تصمیم گیری درباره گام بعدی علیه ایران

تماس رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر اسرائیل، پرسشی فراتر از روابط شخصی دو رهبر ایجاد کرده است: آیا همسویی در برابر ایران، به معنای توافق درباره زمان حمله، فرصت مذاکره و شرایط پایان بحران است؟ گزارش اول نوامبر اکسیوس از گفتگوی ترامپ و نتانیاهو درباره ایران، این پرسش را دوباره مطرح کرده است. با این حال، تماس تلفنی به تنهایی نه توافق بر سر جنگ را اثبات می کند و نه شکافی قطعی در اتحاد دو طرف را نشان می دهد.

پرچم های آمریکا، اسرائیل و ایران

برای فهم وضعیت، باید میان اهداف مشترک و ترجیح های اجرایی تفاوت گذاشت. دو دولت ممکن است درباره ضرورت محدود کردن توان تهدید ایران هم نظر باشند، اما درباره هزینه قابل قبول، طول دوره فشار و امتیازهای یک توافق، ارزیابی متفاوتی داشته باشند. بنابراین، مسئله فقط انتخاب میان حمله و مذاکره نیست. چهار گره اصلی، شامل زمان بندی، تعریف توافق قابل قبول، تقسیم هزینه ها و معیار پایان عملیات، می تواند مسیر تصمیم گیری را تغییر دهد.

ترامپ و نتانیاهو؛ اختلاف بر سر زمان یا اصل راهبرد؟

گره نخست، زمان بندی است. بنا بر گزارش آناتولی از روایت منابع آمریکایی و اسرائیلی، نتانیاهو خواهان اقدام زودهنگام پس از انتخابات میان دوره ای آمریکا بوده، در حالی که ترامپ ترجیح داده به مسیر دیپلماتیک فرصت بدهد. این روایت، گزارش رسانه ای از منابع مطلع است و جای متن رسمی توافق یا دستور عملیاتی را نمی گیرد. در عین حال، نشان می دهد بحث احتمالی می تواند درباره فرصت باقی مانده برای مذاکره باشد، نه لزوما کنار گذاشتن همکاری نظامی.

در محاسبات ترامپ و نتانیاهو، تاخیر ممکن است معنای متفاوتی داشته باشد. برای واشنگتن، زمان بیشتر می تواند فرصت سنجش پیشنهادها، هماهنگی با دولت های منطقه و ارزیابی پیامدهای اقتصادی ایجاد کند. از سوی دیگر، تصمیم گیران اسرائیلی ممکن است نگران باشند که طولانی شدن گفتگوها، فشار را کاهش دهد یا امکان بازسازی ظرفیت های ایران را فراهم کند. اینها منطق های احتمالی هستند، نه موضع اثبات شده تمام تصمیم گیران.

همچنین سیاست داخلی بر تقویم اثر می گذارد، اما نباید آن را توضیح کامل تصمیم نظامی دانست. انتخابات، افکار عمومی و رقابت بر سر مسئولیت نتایج جنگ می توانند هزینه اقدام یا تعلل را تغییر دهند. با این حال، عبور از یک موعد انتخاباتی به خودی خود به معنای صدور مجوز حمله نیست. آمادگی عملیاتی، اطلاعات تازه، رفتار تهران و وضعیت میانجیگری نیز اهمیت دارند. تحلیل دقیق باید میان افزایش احتمال یک تصمیم و قطعی شدن آن فاصله بگذارد.

ترامپ و نتانیاهو؛ آیا توافق مطلوب برای هر دو یکسان است؟

گره دوم، تعریف توافق قابل قبول است. واشنگتن ممکن است یک سازوکار مرحله ای را برای کاهش خطر و رسیدگی بعدی به اختلاف ها مفید بداند، در حالی که تل آویو درباره باقی ماندن بخشی از توان ایران نگرانی بیشتری داشته باشد. البته این احتمال را نباید معادل وجود پیشنهاد نهایی یا مخالفت قطعی اسرائیل با هر توافق دانست. پرسش اصلی این است که کدام تعهدها، با چه روش راستی آزمایی و چه ضمانت اجرایی، نگرانی های طرفین را پاسخ می دهند.

در رابطه ترامپ و نتانیاهو، تفاوت میان مهار تهدید و حذف ظرفیت تهدید می تواند تعیین کننده باشد. توافقی که خطر فوری را کاهش می دهد، لزوما همه اختلاف های بلندمدت را حل نمی کند. در مقابل، مطالبه حل همزمان تمام پرونده ها ممکن است دستیابی به توافق اولیه را دشوارتر کند. بنابراین، اختلاف احتمالی فقط بر سر میزان سختگیری نیست؛ درباره ترتیب رسیدگی به موضوعات و امکان بازگشت به فشار در صورت نقض تعهدها نیز می تواند باشد.

گره سوم، تقسیم هزینه هاست. آمریکا باید حفاظت از نیروها، امنیت مسیرهای دریایی، روابط با شرکای عربی و پیامدهای اقتصادی را در کنار اهداف عملیات بسنجد. اسرائیل نیز با خطر پاسخ مستقیم و فشار بر جامعه و زیرساخت های خود روبه روست. هیچ کدام از این هزینه ها یکسان یا کاملا قابل انتقال نیست. به همین دلیل، همکاری نزدیک نظامی تضمین نمی کند که دو دولت در هر مرحله، نسبت مشابهی میان فایده و خطر ببینند.

دولت های منطقه نیز تماشاگر نیستند. هشدار تازه امارات درباره پیچیده تر شدن بحران با راه حل نظامی، یادآور این است که همسایگان ایران ممکن است پیامدهای عملیاتی را تجربه کنند که درباره آغاز آن تصمیم نگرفته اند. در نتیجه، واشنگتن ناچار است نگرانی شرکایی را لحاظ کند که هم خواهان مقابله با تهدید هستند و هم از دور تازه جنگ پرهیز دارند. این فشار، الزاما اتحاد با اسرائیل را تضعیف نمی کند، اما می تواند بر دامنه و زمان اقدام اثر بگذارد.

پایان عملیات کجاست و ایران چه برداشتی باید داشته باشد؟

گره چهارم، معیار پایان است. برای ترامپ و نتانیاهو، دستیابی به یک هدف نظامی مشخص ممکن است درباره ادامه مسیر، پاسخ واحدی ایجاد نکند. اگر ضربه اولیه با واکنش ایران همراه شود، آیا پاسخ بعدی ضروری تلقی خواهد شد؟ چه زمانی ادامه عملیات هزینه بیشتری از توقف دارد؟ بدون پاسخ روشن به این پرسش ها، حتی عملیاتی با عنوان محدود می تواند به چرخه ای از حمله و پاسخ تبدیل شود که مرز اولیه خود را پشت سر می گذارد.

برای تهران، برداشت شتاب زده از اختلاف احتمالی دو متحد نیز خطر دارد. تفاوت در زمان بندی به معنای کنار رفتن گزینه نظامی نیست؛ همان طور که نمایش هماهنگی، وقوع قطعی حمله را ثابت نمی کند. ایران باید رفتارهای قابل مشاهده، مواضع رسمی و مسیر میانجیگری را در کنار هم بسنجد. اتکا به تصور شکاف عمیق ممکن است هزینه تصمیم اشتباه را افزایش دهد، در حالی که فرض اجتناب ناپذیری جنگ نیز می تواند فرصت دیپلماسی را محدود کند.

آینده همکاری ترامپ و نتانیاهو درباره ایران، بیش از توصیف لحن یک تماس، به پاسخ این چهار گره وابسته است. ممکن است دو طرف بر هدف مشترک بمانند و درباره ابزار چانه زنی کنند؛ همچنین ممکن است روند مذاکرات یا رفتار ایران، فاصله ارزیابی ها را تغییر دهد. معیار سنجش، تصمیم های بعدی است: فرصت واقعی به گفتگو، تعیین حدود عملیات و روشن شدن شروط پایان بحران. تا آن زمان، نه تصویر اتحاد بدون اختلاف دقیق است و نه روایت جدایی قطعی دو شریک.

این تحلیل به زبان‌های دیگر: Englishالعربية